امشب تو قلب آسمون ستاره هاي مهربون
دارن برام اشك مي ريزن گريه كنون ندا ميدن
راوی مگر چطور شده حالت خراب و زار شده
غرق اگر مي شد كشتيات خنده نمي رفت از لبات
مهتابم داشت خاموش مي شد
مثال قلب ساكتم تاريك و سرد و تار مي شد
جواب ميدم ستاره ها ديدين خوار و زبون شدم
از بدبختي خزون شدم ديگه فراموشش شدم
تو سينه عاشق نماش مثل يه شمع خاموش شدم
ديدين چطور قلبم شكست رفت و رو آينه ي دلش
رو خاطراتش خاك نشست
يه عمر خدا بود تو دلم روشني داد به محفلم
يه عمري افتادم به پاش شدم به قربون نگاش
ديدين آخر چه بد شدم اسير دست شب شدم
ديدن سياه شدم زندگي لايق نبودم بندگي
حالا منم با خاطراتش حالا منم با نامه هاش
وقتي يه سطرش مي خونم تو ذهنم ادامه هاش
ستاره ها سواد دارين نوشته كه دوست دارم
اگه از پيشم تو بري از داغ دوريت مي ميرم
حالا مي خواد بره سفر بره ز پيشم بي خبر
رفتم و فريادي زدم تو رو خدا منم ببر
گفت برو پيش من نيا دوست ندارم به خدا
گفتم كه من دوست دارم قد خدا باور نداري تو چرا
سجده كرنش مي كنم مثل آدم مثل حوا
هی اون مي گفت تنهام بذار
ساكت بشو كمتر بزن داد و هوار
عشق چيه عاشق كيه عاشقي رنگي نداره
صحبت پول اگه باشه رفتن درنگي نداره
دنيا دنياي پول شده دواي هر درموني تو دكون عطاري شده
ديدم داره دست مي گه عاشقي مال پولداراست
عشق و صفا مهر و وفا براي من
درست مثل باد هواست
حالا ديدين كه حق دارم به جاي اشك خون بريزم ستاره ها