پیش‌نمایش طراحی شعر | قاصدک | قاصدک
خانه اشعار کاوش سفارشات شعر تماس عضویت ورود
تقدیم به: مشتری گرامی
زندگی
اي همه باران تنهايي تو را باريده است
اي دو دستت خار غم را چيده است
اي گل سرشار زردي و هواي مردگي
آرزو كن زندگي كن زندگي
زندگي تنها مگر پرواز سيمرغ بلاست
زندگي تنها مگر احساس ناچيز هواست
گونه را با سرخي خون شقايق تازه كن
عشق را اي يار من جانم تو خود آغازه كن
بگذر از اين ديده هاي خالي نا آشنا
آشنا شو با هواي قصه ها و غصه ها
غصه ها ناآشنا با زردي و زيورند
آرزوي نرم شاخه برگهاي باورند
كودك بي طاقت شبهاي سرد و سادگي
نو گل بي تاب دست ياور آزادگي
گريه را بس كن ترانه ساز كن
درب باران ستاره باز كن
با ستاره مي شود از شب گذشت
با ستاره مي شود با غم نشست
شب براي دردها آرامش است
نور محض ماه شب آسايش است
كوچ شب رنگ سپيده مي دهد
آتش شمع ترانه مي دهد
آن زمان اين گريه ها افسانه است
عشق ديگر باور هم خانه است
گو بيا كوچيم از شهر بلا
آشنا شو با تن سبز خدا
او مرا با كفر من آسايش است
دستهايش سادگي هاي بهار سازش است
با خدا بيگانه بودن مشكل است
دست گرمش خوان مارا منزل است
عشق من ديوانگي تا كي چرا تا روز حشر
اين غريق مرده را درياب از امواج سحر
تنگ در آغوش شقايق لانه كن
ترك آغوش تن بيگانه كن
تا بگوئي من شكستم قطعه قطعه مي شوم
تا بخواني شعر شادي باز زنده مي شوم
گرمي و سرخي و سامان مي دهم
آنچه در تو نيست راوی مي دهم
امضای راوی 2026/08/26
← انتخاب شعر دیگر